محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6199

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بستان ابن حرورى پس برد كه آن روز را آنجا ببودند و چون شب شد به خانهء ابن طاهر شدند كه وى را سخت ملامت كرد و دستور داد كه سوى ياسريه رود تا با سپاهيانى كه سوى انبار روان مىشوند ، آنجا رود كه همان شب به ياسريه ، رفت ، آنگاه دستور داد مالى براى پرداخت يك ماه به مردم آن سپاه برون آرند . ( 324 هشت هزار دينار ببردند و دبيران ديوان پرداخت و ديوان نظارت براى بازديد سپاه و دادن مقرريشان به ياسريه رفتند . و چون روز جمعه شد ، هفت روز رفته از جمادى الاخر ، خالد بن عمران راه بالا گرفت و سوى پل بهلايا رفت كه محل بند بود ، نزديك بيست كشتى برون شد ، عبيد الله بن - عبد الله و احمد بن اسرائيل و حسن بن مخلد به آهنگ اردوگاه حسين در ياسريه ، بر - نشستند و مكتوبى را كه از جانب مستعين نوشته شده بود بر حسين و سرداران خواندند كه در آن از ضعف اطاعتشان و نافرمانيشان و سستىشان سخن آورده بود . نامه بر آنها خوانده شد ، سپاه آنجا بود ، مأموران نظارت آنها را بازديد مىكردند تا بدانند از هر گروه كى كشته شده و كى غرق شده ، و ندا دادند كه به سپاه خويش پيوسته شوند ، كه روان شدند . مكتوب يكى از خبرگيرانشان كه در انبار بود بيامد و خبرشان مىداد كه كشتگان ترك بيش از دويست كس بوده‌اند و زخميان ، نزديك به چهارصد كس و همه اسيرانى كه تركان از مردم بغداد از سپاهى و پيادگان اجير گرفته‌اند دويست و بيست كس بوده‌اند و او سرهاى كشتگان را شمرده كه هفتاد سر بوده است . چنان بود كه تركان گروهى از مردم بازار را گرفته بودند كه به ابو نصر بانگ زدند : « ما اهل بازارهاييم . » گفت : « با شما چه كارشان بود ؟ » گفتند : « مجبورمان كردند و خواه و نا خواه برون شديم . » ابو نصر هر كس از آنها را كه همانند بازاريان بود آزاد كرده و دستور داد تا اسيران را در قطيعه